قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4921

تاريخ الفي ( فارسى )

لشكر دشمن با آنكه از اندازه بيرون بود ، به واسطهء دست تردد ياراى نزديك آمدن نداشت . حاكم مصر با امرا مشورت كرد كه مصلحت چيست ؟ رأى همه بر آن قرار گرفت كه سلطان به جانب مصر رود و قلعهء دمشق را به جمعى از لشكريان و مردم شهر كه بىحد و نهايت‌اند بسپارد ، چرا آنچه مقدور روز پيش با آنكه لشكر صاحبقران ترتيب نداشت و غافل بود ، به فعل آورده بودند و سزاى خود يافته . بنابراين ايلچى نزد صاحبقران فرستاد كه « آنچه ديروز واقع شد از جهال و عوام الناس به‌وقوع آمد و ما را خبرى از آن نبود . و ايشان نيز به سزاى خود رسيدند . اكنون ما بر همان عهديم كه عرضه داشت كرده‌ايم . » و چون ايلچى رسيد ، لشكريان جنگ را موقوف داشتند . و چون شب درآمد ، سلطان مصر با اكثر امرا و اركان دولت سوار شده متوجه مصر شدند و چمقماق « 1 » نامى از آن لشكر جدا شده اميرزاده شاهرخ را مطلع ساخت و شاهزاده صاحبقران را خبردار گردانيد . و به موجب حكم از دست راست اميرزاده ابا بكر و از دست چپ اميرزاده جهانشاه شهر را در ميان گرفتند كه كسى بيرون نرود . و امير سونجك و شيخ نور الدين و امير الله‌داد و ديگر سرداران و بهادران به تعاقب دشمنان مأمور شدند . و ايشان روان شده تمام اسباب و اموال مصريان را به دست آوردند و ايشان نيم جانى به هزار مشقت دربردند . [ 515 ب ] و روز ديگر صاحبقران سوار شده حكم فرمود كه نواحى شهر را تاخت كردند و لشكر تمام ترتيب كوچ كرده از باغستان گذشتند و شهر را در ميان گرفتند و مواضع و محلات بيرون شهر تمام به تصرف لشكريان درآمد . و چندان غنيمت به‌دست افتاد كه حساب نداشت . و مردم شهر دروازه گشوده با پيشكش بسيار بيرون آمدند و امان خواستند و مال امان قبول كرده بازگشتند . و به موجب حكم به غير يك دروازه ديگر راه‌ها را به گچ و سنگ برآوردند . و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و امير الله‌داد و امير مسعود سبزوارى به شهر درآمده به تحصيل مال امان مشغول شدند . و روز جمعه خطبه به نام مبارك آن حضرت خوانده شد . و مردم قلعهء درون به واسطهء محكمى قلعه در مقام خلاف شدند و ابن مفلح كه سردار قلعه بود ، در محافظت قلعه تقصير نمىكرد . لشكريان به نقب زدن و ديگر اسباب قلعه‌گيرى مشغول شدند . و اميرزاده ميرانشاه و اميرزاده شاهرخ و امير سليمانشاه و امير جهانشاه به موجب حكم در كنعان قشلاق كردند كه در حمايت ايشان لشكريان به فراغت به علفخوار روان شوند . و در اين ايام نقبچيان پيوسته در كار بودند و برخى كه سركار آن التون بخشى « 2 » بود ، زودتر تمام شده آتش در آن زدند و آن برج ويران شده و بهادران به تعجيل روان شدند كه به قلعه

--> ( 1 ) . ق : حعماق . ( 2 ) . نسخ : الوطون ؛ ظفرنامه : آلتون بخشى ؛ تصحيح بر اساس بخش‌هاى پيشين همين اثر .